تبليغاتX
رنگین کمان












رنگین کمان

درد و دل
نويسندگان
آثار تاريخي يك عاشق
موضوعات سايت
پيوند وبلاگ
آمار وب
طراح قالب:
لوگو دوستان
موزیک و سایر امکانات

.: اشعاری از سهراب سپهری :.


 

 

   سراب

    آفتاب است و بیابان چه فراغ
    نیست در آن نه گیاه و نه درخت
    غیر آوای غرابان دیگر
    بسته هر بانگی از این وادی درخت
    در پس پرنده ای از گرد و غبار
    نقطه ای لرزد از دور سیاه
    چشم اگر پیش رود می بیند
    آدمی هست که می پوید راه
    تنش از خستگی افتاده ز کار
    بر سر و رویش بنشسته غبار
   شده از تشنگی اش خشک گلو
   پای عریانش مجروح ز خار
   هر قدم پیش رود پای افق
   چشم او بیند دریایی آب
   اندکی راه چو می پیماید
   می کند فکر که می بیند خواب

 

   نیلوفر 

     از مرز خواب می گذشتم
    سایه تاریک یک نیلوفر
    روی همه این ویرانه فرو افتاده بود
    کدامین باد بی پروا
    دانه این نیلوفر را به سرزمین خواب من آورد ؟
    در پس درهای شیشه ای رویاها
    در مرداب بی ته ایینهها
    هر جا که من گوشه ای از خودم را مرده بود م
    یک نیلوفر روییده بود
    گویی او لحظه لحظه در تهی من می ریخت
    و من در صدای شکفتن او
    لحظه لحظه خودم را می مردم
    بام ایوان فرو می ریزد
    و ساقه نیلوفر بر گرد همه ستونها می پیچد
    کدامین باد بی پروا
    دانه این نیلوفر را به سرزمین خواب من آورد ؟
    نیلوفر رویید
    ساقه اش از ته خواب شفافم سر کشید
    من به رویا بودم
    سیلاب بیداری رسید
    چشمانم را در ویرانه خوابم گشودم
    نیلوفر به همه زندگی ام پیچیده بود
    در رگهایش من بودم که می دویدم
    هستی اش درمن ریشه داشت
    همه من بود
    کدامین باد بی پروا
    دانه این نیلوفر را به سرزمین خواب من آورد؟

 

   غبار لبخند

     می تراوید آفتاب از بوته ها
    دیدمش در دشت های نم زده
    مست اندوه تماشای یار باد
    مویش افشان گونه اش شبنم زده
    لاله ای دیدیم لبخندی به دشت
    پرتویی در آب روشن ریخته
    او صدا را درشیار باد ریخت
    جلوه اش با بوی خاک آمیخته
    رود تابان بود و او موج صدا
    خیره شد چشمان ما در رود وهم
    پرده روشن بود او تاریک خواند
    طرح ها دردست دارد دود وهم
    چشممن بر پیکرش افتاد گفت
    آفت پژمردگی نزدیک او
    دشت دریای تپش آهنگ نور
    سایه میزد خنده تاریک او

   در قیر شب

     دیر گاهی است در این تنهایی
    رنگ خاموشی در طرح لب است
    بانگی از دور مرا می خواند
    لیک پاهایم در قیر شب است
    رخنه ای نیست دراین تاریکی
     در و دیوار به هم پیوسته
    سایه ای لغزد اگر روی زمین
    نقش وهمی است ز بندی رسته
    نفس آدم ها
    سر به سر افسرده است
    روزگاری است دراین گوشه پژمرده هوا
    هر نشاطی مرده است
    دست جادویی شب
    در به روی من و غم می بندد
    می کنم هر چه تلاش
    او به من می خندد
    نقشهایی که کشیدم در روز
    شب ز راه آمد و با دود اندود
    طرح هایی که فکندم در شب
    روز پیدا شد و با پنبه زدود
    دیرگاهی است که چون من همه را
    رنگ خاموشی در طرح لب است
    جنبشی نیست دراین خاموشی
    دست ها پاها در قیر شب است

 

                                                     سهراب سپهری

                                                  


[+] نوشته شده توسط samir در 0:40 | |


.: مطالب دوستان :.


 

 

   جواني نو بهاريست که در ايام زندگي يکباره طلوع مي کند ، پيکر خشکيده قلم را در ميان

  انگشتانم مي فشارم و مرغ تيز بال احساسات و انديشه هايم را در فضاي بيرون آزاد

  مي نمايم ، دوست دارم سينه ام را با خنجر محبت بشکافم و اولين قطره از خون گرمم

  را به عنوان سلام تقديم حضورتان کنم

                                                            از طرف دوست گرامی " نازنین"

 

 

 

 


[+] نوشته شده توسط samir در 4:55 | |


.: عاشقانه :.


 

 

عشق یعنی خون دل یعنی جفا

عشق یعنی درد و دل یعنی صفا

عشق یعنی یک شهاب و یک سراب

عشق یعنی یک سلام ویک جواب

عشق یعنی یک نگاه و یک نیاز

عشق یعنی عالمی راز و نیاز

 

تقصیردلم چیست اگر روی تو زیباست

حاجت به بیان نیست که از روی تو پیداست

من تشنه یک لحظه تماشای تو هستم

افسوس که یک لحظه تماشای تو رویاست

 

 

هر که تورا دید زخود دل برید

رفته  ز خود تا که رخت را بدید

تیر غمت چون به دل من رسید

همچو بگفتم که همه کس شنید

من ز تو دوری نتوانم دگر

جانم از تو صبوری نتوانم دگر

 

کاش میشد با تو بودن را نوشت

تا که زیبا را کشم بر هرچه زشت

کاش میشد روی این رنگین کمان

می نوشتم تا ابد با من بمان

 

یک بوسه ز لبهای تو در خواب گرفتم

گویی که گل از چشمه مهتاب گرفتم

در برکه اشکم همه دم نقش تو دیدم

این هدیه خوبیست که از آب گرفتم

هرگز نتوانی که ز من دور بمانی

چون در دل خود عکس تورا قاب گرفتم

 

کاش بودی تا دلم تنها نبود

تا اسیر غصیه فردا نبود

کاش بودی تا فقط باورکنی

بی تو هرگز زندگی  زیبا نبود

 

 

 


[+] نوشته شده توسط samir در 6:21 | |


.: شعر :.


 

 

ازخودت می پرسم ای زیبا تر از زیبای من

ناز بهتر یا وفا یا عشق بی حاشای من

 

روزگار آشفته تر یا روز من یا زلف تو

شب سیه تر یا دو چشمت یا همه دنیای من

 

زندگی جانبخش تر یا صبح یا لبخند تو

قهر غمناک تر یا هجر یا آوای من

 

خنده من شاد تر یا آسمان یا چشم تو

ناله من زارتر یا غصه یا غمهای من

 

آتش دل گرمتر یا مهر یا آغوش تو

عمر تو بی پایه تر یا ناله فردای من

 

گل خیال انگیز تر یا بوسه یا دلدار تو

غم ملال انگیز تر یا ناله گیرای من

 

در کشیدن هجر بهتر یا بلا یا ناز تو

در شنیدن نام تو یا شعر شورافزای من؟

بیژن سمندر

 

 


[+] نوشته شده توسط samir در 5:23 | |


.: لطائف الطوائف :.


 

 

 

   نرسیده ونخواهد رسید

 پاد شاهی از حاظران مجلس پرسید آن چیست که پارسال نرسید امسال نمی رسد وسال آینده هم نخواهد رسید

 سربازی در آن مجلس حاضر بود گفت : مواجب من است. پادشاه خندید و دستور داد تا مواجب

 دو ساله ی او را نقداً دادند و حقوق آینده او را نیز دو برابر کرد.

 

   بلای آسمانی

 منصور خلیفه از عربی اهل شام پرسید ، چرا شکر خدا به جای نمی آورید که از وقتی که من

 حاکم شده ام ، طاعون از میان رفته است. عرب گفت: خداوند  عادل تر از آن است که دو بلا

 بر سر ما نازل کند. منصور از سخن او خیلی خجالت کشید وکینه ی آن مرد را بر دل گرفت.

 سر انجام او را به بهانه ای کشت.

    حور دست به نقد

 سربازی زنی زیبا داشت به نام حور ، روزی  به جنگ رفته بود ، بعد از قیام مردم پا به فرار

 گذاشت. گفتند ای مرد ، برگرد که اگر کا فری را بکشی جنگجو هستی واگر کافری تو را بکشد

 شهید هستی ودر روز قیامت به " حور عین " دست می یابی. گفت: من خود اکنون "حور" دارم

 و برای " عین " خودم را به کشتن نمی دهم. 

 

 


[+] نوشته شده توسط samir در 5:0 | |


.: نکات کوچک زندگی :.


 

 

۱- هر روز به سه نفر اظهار ادب کن

۲- سالروز تولد دیگران را به خاطر بسپار

۳- از عبارت <متشکرم > زیاد استفاده کن

۴- بعضی اوقات از دیگران یاد بگیر

۵- بعضی اوقات به دیگران  یاد بده

۶- با مردم همانگونه رفتار کن که دوست داری با تو رفتار کنند

۷- دوستان تازه ای پیدا کن اما دوستان قدیمی را عزیز بدار

۸- عزیزان خود را با یک هدیه غیر مترقبه شاد کن

۹- از شوخ طبعی ات برای خنداندن دیگران استفاده کن، نه برای سوء استفاده

 


[+] نوشته شده توسط samir در 4:32 | |